بشر آفريده شده تا به کمال برسد، و چون به تنهايي و با تکيه بر عقل خود نمي تواند راه سعادت را تشخيص دهد و نياز مند پيام و راهنمايي الهي است، خداوند پيامبران را به عنوان راهنماي راه سعادت برانگيخت. در اين را اديان الهي از اديان غير الهي جدا مي شود و اصولاً در قدم اول ضرورت آمدن پيامبران از طرف خداوند ثابت مي شود که طبعاً اديان غير الهي مانند بودا و هندو (اگر غير الهي باشند) جدا مي شوند. اما در مورد اديان الهي که بحث اصلي و بلکه تمام بحث اين نوشتار است، انسان در تعليمات انبيا مانند يک دانش آموز بوده که او را از کلاس اوّل تا آخرين کلاس بالا برند. از اين رو بشر در هر دوره اي طبق مقتضيات زمان و پيشرفتي که پيدا مي کرد، نيازمند پيام نو و پيام آور نو بوده است که بدين لحاظ ظهور پيامبران، تجديد دائمي شرايع نزول کتاب هاي آسماني انجام مي گرفت. با تکامل انسان، دين هم متکامل مي شد، تا اين که بشريت به حدي رسيد که بتواند برنامه کامل سعادت را دريافت نمايد. در اين زمان که دورة خاتميت است، توسط حضرت محمد(ص) که آخرين پيامبر الهي است، دين اسلام به صورت کامل عرضه شد و با آمدن اسلام همة اديان گذشته منسوخ گرديد و همة بشر مکلف شدند از اسلام پيروي نمايند.[1] پس از آن جا که اسلام آخرين دين آسماني و کامل ترين اديان است و با آمدن اين دين، اديان قبلي نسخ شده است، (زيرا با وجود کامل، نيازي به ناقص نمي باشد)[2]و تنها دين حق، اسلام است.
به بياني ديگر: دين حق در هر زماني، يکي بيش نيست و بر همه کس لازم است از آن پيروي کند. البته ميان پيامبران اختلاف و نزاعي وجود ندارد. پيامبران خدا همگي به سوي يک هدف و يک خدا دعوت مي کنند. آنان نيامده اند که ميان بشر گروه هاي متناقضي به وجود آورند، ولي اين سخن به آن معني نيست که در هر زماني چندين دين حق وجود دارد و انسان مي تواند در هر زماني، هر ديني را که مي خواهد بپذيرد. بر عکس معناي سخن اين است که انسان بايد همة پيامبران را قبول داشته باشد و بداند که پيامبران سابق مبشّر پيامبران لاحق خصوصاً خاتم و افضل شان بوده اند و پيامبران بعدي مصدّق پيامبران سابق بوده اند، پس لازمة ايمان به همه پيامبران اين است که در هر زماني تسليم شريعت همان پيامبري باشيم که دورة او است و قهراً لازم است در دورة ختميه به آخرين دستورهايي که از جانب خدا به وسيلة آخرين پيامبر رسيده عمل کنيم.
قرآن کريم مي فرمايد: " هر کس غير از اسلام ديني بجويد، هرگز از او پذيرفته نيست و او در جهان ديگر از جمله زيانکاران خواهد بود".[3]
ممکن است گفته شود مراد از اسلام، خصوص دين اسلام نيست، بلکه منظور تسليم خدا شدن است. پاسخ اين است که البته اسلام همان تسليم است و دين اسلام، دين تسليم است، ولي حقيقت تسليم در هر زماني شکلي داشته و دراين زمان شکل آن، دين گران مايهاي است که به دست حضرت خاتم الأنبيا ظهور يافته است و قهراً کلمه اسلام فقط بر آن منطبق مي گردد. به عبارت ديگر: لازمة تسليم خدا شدن پذيرفتن دستورهاي او است، و روشن است که همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل کرد و آخرين دستور خدا همان است که آخرين رسول آورده است.[4]پس بعد از بعثت رسول اکرم(ص) تنها دين حق، اسلام است و اديان ديگر منسوخ شده و باطل اعلام گرديده است. چنان که پيامبر اسلام(ص) رسالت خود را جهاني اعلام نمود و يهود و نصارا و همه پيروان اديان ديگر را دعوت به اسلام کرد. قرآن خطاب به پيامبر(ص) مي گويد: "بگو اي مردم، من فرستادة خدا براي همة شما هستم".[5] "اي محمد، ما تو را براي همة مردم بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم".[6]
" او است که پيامبر خود را با هدايت و دين حق و پايداري فرستاد، تا پيامبر خود و آيين او را بر تمام دين ها غالب سازد، اگر چه مشرکان نخواهند".[7]
بنابراين از نظر يک فرد مسلمان با دلايل عقلي مسئلة قطعي است که تنها دين حق، اسلام است.
افزون بر اين مي توان گفت: پس از ظهور اسلام، غير از اسلام، دين واقعي که بتوان گفت دين خدا است، وجود ندارد، زيرا کتاب هاي آسماني پيامبران صاحب شريعت که در بردارندة قوانين الهي بودند و محتواي دين محسوب مي شدند، به مرور زمان به کلي محو شد و يا دستخوش تحريف قرار گرفت. چنان که تورات موسي(ع) مورد تحريف هاي فراوان قرار گرفت، و چيزي به نام انجيل عيسي(ع) باقي نماند، بلکه از دست نويس هاي افرادي که از پيروان حضرت شمرده مي شدند، مجموعه هايي تهيه شد و به نام کتاب مقدس معرفي گرديد. هر شخص بي غرضي که نظري بر عهدين (تورات و انجيل فعلي) بيفکند، خواهد دانست که هيچ کدام از آن ها کتابي که بر موسي(ع) يا عيسي(ع) نازل شده نيست.
تورات خدا را به صورت انساني ترسيم مي کند که نسبت به بسياري از امور آگاهي ندارد.[8] و بارها از کار خود پشيمان مي شود،[9] با حضرت يعقوب کشتي مي گيرد و نمي تواند بر او غالب شود و سرانجام التماس مي کند که از او دست بردارد تا مردم خدا را در چنين حالي نبينند.[10]
وضع انجيل از تورات هم رسواتر است، زيرا اوّلاً چيزي به نام کتابي که بر حضرت عيسي(ع) نازل شده، در دست نيست و مسيحيان چنين ادعايي ندارند که انجيل فعلي کتابي است که خدا بر حضرت عيسي(ع) نازل کرده، بلکه محتواي آن گزارش هايي است منسوب به چند تن از پيروان آن حضرت، و علاوه بر تجويز شرب خمر، ساختن آن را به عنوان معجزة عيسي قلمداد مي کند.[11] در يک جمله: وحي هاي نازل شده بر اين دو پيامبر بزرگوار تحريف شده و نمي تواند نقش خود در هدايت مردم را ايفا کند و نمي تواند به عنوان دين و وحي الهي تلقي شود، ولي وحي نازل شده بر پيامبر اسلام(ص) بدون هيچ تحريف موجود است و براي هميشه از تحريف مصون باقي خواهد ماند، چرا که خدا مصونيت قرآن کريم از هر گونه تحريف را ضمانت کرده و فرمود: "ما قرآن را نازل کرديم و ما به طور قطع نگهدار آنيم".[12]
افزون بر آن چه گفته شد، با اثبات نبوت و رسالت حضرت محمد(ص) حق بودن اسلام و بطلان اديان ديگر ثابت مي شود، زيرا همه قبول دارند که آن حضرت که آورندة اسلام است، همة اديان گذشته را منسوخ اعلام نمود و پيروان آن اديان را دعوت به پذيرش اسلام نمود.
نبوت پيامبران از سه طريق اثبات مي شود:
1- قرائن و شواهدي که به صدق دعوي او گواهي دهند.
2- تصديق پيامبر پيشين.
3- معجزه اي که همراه با ادعاي نبوت آورده شود.
نبوت پيامبر اسلام(ص) از هر سه راه اثبات مي شود:
الف) وارستگي حضرت از آلودگي هاي محيط، محتواي دعوت او، شخصت و خصال گروندگان به مکتب او، تأثير مثبت در محيط و پي ريزي يک تمدن عظيم و با شکوه و سوابق زندگي آن حضرت، همه گواه بر صدق دعواي او است.
مردم مکه چهل سال زندگي پر افتخار آن حضرت را از نزديک ديده بودند که کوچک ترين نقطة تاريکي در آن يافت نمي شد و آن چنان او را به راستگويي و درست کرداري شناخته بودند که لقب امين به حضرت داده بودند. طبعاً در مورد چنين شخصي احتمال دروغ و ادعاي کذب داده نمي شد.
ب) پيامبران پيشين، بشارت بعثت آن حضرت را داده بودند و گروهي از اهل کتاب، انتظار ظهور او را مي کشيدند و نشانه هاي روشن و گويايي از وي در دست داشتند. حتي به مشرکان عرب مي گفتند که از ميان فرزندان حضرت اسماعيل کسي مبعوث به رسالت خواهد شد که پيامبران پيشين و اديان توحيدي را تصديق خواهد کرد. بعضي از دانشمندان يهود و نصارا، با استناد به پيشگويي ها به حضرت ايمان آوردند. عجيب اين است که در همين تورات و انجيل تحريف شده، با همة تلاش و کوششي که براي محو کردن اين گونه بشارت ها آمده، نکته هايي يافت مي شود که حجت را بر حق جويان تمام مي کند، چنان که بسياري از علماي يهود و نصارا که طالب حق و حقيقت بودند، با استفاده از همين نکات و بشارت ها هدايت شدند و به دين مقدس اسلام ايمان آوردند. از جمله مي توان از "ميرزا محمد رضا" از دانشمندان بزرگ يهود تهران، صاحب کتاب "اقامه الشهود في ردّ اليهود" و پروفسور "عبدالأحد داود" اسقف سابق مسيحي، صاحب کتاب "محمد در تورات و انجيل" ياد کرد.[13]
ج) رسول اکرم(ص) معجزه هاي گوناگون براي صدق نبوت خود داشته، ولي قرآن کريم معجزة جاويد خاتم الأنبيا است که در تمام ادوار مي درخشد و در هر عصر و نسلي، بُرهاني قاطع بر نوبت حضرت است. از بدو نزول قرآن در مکه که با سوره هاي کوچک آغاز شد، رسول اکرم(ص) رسماً بر آن تحدّي کرد، يعني مدعي شد که قرآن کار خدا است و از من و هيچ بشر ديگر ساخته نيست که مانند آن را بياورد. اگر باور نداريد، آزمايش کنيد و از هر کسي مي خواهيد کمک بگيريد، ولي بدانيد اگر همه آدميان و جنّيان با يکديگر همکاري کنند، قدرت چنين کاري را نخواهند داشت. نه تنها قدرت برآوردن کتاب کاملي مثل قرآن را ندارند، بلکه ده سوره، حتي يک سوره و يا يک سطري مانند سورة توحيد و سورة کوثر را نخواهند داشت.[14]
پس جاي شکي نيست که قرآن ادعاي معجزه بودن خودش را دارد و آورندة اين کتاب آن را به عنوان معجزة جاوداني و دليلي محکم بر پيامبري خود بر همة جهانيان و براي هميشه عرضه داشته است. اکنون بعد از گذشتن بيش از چهارده قرن، اين نداي الهي هر صبح و شام به وسيلة فرستنده هاي دوست و دشمن به گوش جهانيان مي رسد و حجت را برايشان تمام مي کند.
مي دانيم که پيامبر اسلام(ص) از نخستين روز اظهار دعوتش با دشمنان سر سخت و کينه توزي مواجه شد که از هيچ گونه کوششي براي مبارزه با اين آيين الهي کوتاهي نکردند و پس از نوميد شدن از تأثير تهديدها و تطميع ها، کمر به قتل حضرت بستند که با تدبير الهي خنثي شد و حضرت به مدينه هجرت کرد و بعد از هجرت هم بقية عمر شريفش را در جنگ هاي متعدد با مشرکان سپري کرد، و از هنگام رحلتش تا امروز هم همواره منافقين داخلي و دشمنان خارجي در صدد خاموش کردن اين نور الهي بوده و هستند و از هيچ کاري در اين راه فروگذار نکرده و نمي کنند. اگر آوردن کتابي مانند قرآن کريم امکان مي داشت، هرگز از آن صرف نظر نمي کردند. دراين عصر هم که همة دولت هاي بزرگ دنيا اسلام را بزرگ ترين دشمن براي سلطة ظالمانه خودشان شناخته و کمر مبارزة جدّي با آن را بسته اند و همه گونه امکانات مالي و عملي و سياسي و تبليغاتي را در اختيار دارند، اگر مي توانستند اقدام به تهيه يک سطر مشابه يکي از سوره هاي کوچک قرآن مي کردندو آن را به وسيلة رسانه هاي گروهي و وسايل تبليغات جهاني عرضه مي داشتند، زيرا اين کار ساده ترين و کم هزينه ترين و مؤثرترين راه براي مبارزه با اسلام و جلوگيري از گسترش آن است.
قرآن از جهات مختلف اعجاز دارد، از جمله:
1- اعجاز از نظر فصاحت.
2- از نظر معارف.
3- از نظر طرح مسايل تاريخي.
4- از نظر قوانين.
5- از نظر علوم روز.
6- از نظر اخبار غيبي.
7- از نظر عدم اختلاف ميان آيات.
قرآن با اين که از حروف الفبايي تشکيل شده، ولي از لحاظ فصاحت و بلاغت و زيبايي و چينش الفاظ معجزه است. حتي سخن فصيح ترين مردم و مأنوس ترين آنان با قرآن يعني پيامبر اسلام(ص) و حضرت علي(ع) از نظر زيبايي و فصاحت، کاملاً با قرآن متفاوت است.
سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. شعر نيست براي اين که وزن و قافيه ندارد. به علاوه شعر معمولاً با تخيّل شاعرانه همراه است. قوام شعر به مبالغه واغراق است که نوعي کذب است.
در قرآن تخيّلات شعري و تشبيه هاي خيالي وجود ندارد. در عين حال نثر معمولي هم نيست. زيرا از نوعي انسجام و آهنگ و موسيقي برخوردار است که در هيچ سخن نثري تا کنون ديده نشده است. مسلمانان همواره قرآن را با آهنگ هاي مخصوص تلاوت کرده و مي کنند که مخصوص قرآن است.
هيچ سخن نثري مانند قرآن آهنگ پذير نيست؛ آن هم آهنگ هاي مخصوصي که متناسب با عوالم روحاني است، نه آهنگي مناسب مجالس لهو. پس از اختراع راديو هيچ سخن روحاني نتوانست با قرآن از نظر زيبايي و تحمل آهنگ هاي روحاني برابري کند. علاوه بر کشورهاي اسلامي، کشورهاي غير اسلامي نيز از نظر زيبايي و آهنگ، قرآن را در برنامه هاي راديويي گنجانيدند. هر کس از شنيدن قرآن لذتي مي برد که از هيچ شعر و نثر ديگر عربي آن لذت حاصل نمي شود. از اين رو با آن که تورات و انجيل به عربي ترجمه شده است و پيروان آن ها بسيار مايلند که به جاي قرآن، آن ها با آهنگ خوانده شود، ولي اين کار را نمي کنند، چون مي دانند که موجب تمسخر خواهد بود.
عجيب اين است که زيبايي قرآن، زمان و مکان را در نورديده و پشت سرگذاشته است. بسياري از سخنان زيبا مخصوص يک عصر است و با ذائقة عصر ديگر جور در نمي آيد و يا حداقل مخصوص و سليقه يک ملت است که از فرهنگي ويژه برخوردار مي باشند، ولي زيبايي قرآن نه زمان مي شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص همة مردمي که با زبان قرآن آشنا شدند، آن را با ذائقة خود مناسب يافتند. هر چه زمان مي گذرد و به هراندازه ملت هاي مختلف با قرآن آشنا مي شوند، بيش از پيش مجذوب زيبايي قرآن مي شوند.[15] در زمينه اعجاز قرآن به پيام قرآن، ج 8 از آيت الله مکارم شيرازي مراجعه شود.
نتيجه: هر فرد عاقلي که جوياي حقيقت باشد، با توجه به اين نکات يقين خواهد کرد که قرآن کريم کتاب استثنايي و معجزه است. از بزرگترين نعمت هاي الهي بر جامعه همين است که اين کتاب شريف را به گونه اي نازل فرمود که همواره به صورت معجزه اي جاويدان باقي بماند و دليل صدق و صحتش را با خودش داشته باشد.
از اين رو بهترين دليل قاطع بر صدق دعوت پيامبر اسلام(ص) و حقانيت اسلام است. چون قرآن و پيامبر آشکار را اعلام کرده اند ديني جز اسلام پذيرفته نيست،[16] باطل بودن اديان ديگر روشن مي شود.
ضمناً مي توان با مقايسة احکام و قوانين اسلام با مسايل طرح شده در ساير اديان هم به حقانيت اسلام پي برد.



میلاد با سعادت امام علی(ع)مبارک